تبلیغات

WebYar

وبلاگ ادبیات فارسی - دیوان مرگ رنگ سهراب سپهری(خراب)

نام شعر : خراب

فرسود پای خود را چشمم به راه دور تا حرف من پذیرد آخر كه :زندگی رنگ خیال بر رخ تصویر خواب بود. 

ادامه در ادامه مطلب

 

نام شعر : خراب

فرسود پای خود را چشمم به راه دور تا حرف من پذیرد آخر كه :زندگی رنگ خیال بر رخ تصویر خواب بود. دل را به رنج هجر سپردم، ولی چه سود، پایان شام شكوه ام. صبح عتاب بود. چشمم نخورد آب از این عمر پر شكست: این خانه را تمامی پی روی آب بود. پایم خلیده خار بیابان . جز با گلوی خشك نكوبیده ام به راه. لیكن كسی ، ز راه مددكاری، دستم اگر گرفت، فریب سراب بود. خوب زمانه رنگ دوامی به خود ندید: كندی نهفته داشت شب رنج من به دل، اما به كار روز نشاطم شتاب بود. آبادی ام ملول شد از صحبت زوال . بانگ سرور در دلم افسرد، كز نخس