تبلیغات

WebYar

وبلاگ ادبیات فارسی - دیوان مرگ رنگ سهراب سپهری(جان گرفته)

نام شعر : جان گرفته

فراز هجوم نغمه ای بشكافت گور مغز من امشب:
مرده ای را جان به رگ ها ریخت،
ادامه در ادامه مطلب

 
 
پا شد از جا در میان سایه و روشن،
بانگ زد بر من :مرا پنداشتی مرده
و به خاك روزهای رفته بسپرده؟
لیك پندار تو بیهوده است:
پیكر من مرگ را از خویش می راند.
سرگذشت من به زهر لحظه های تلخ آلوده است.
من به هر فرصت كه یابم بر تو می تازم.
شادی ات را با عذاب آلوده می سازم.
با خیالت می دهم پیوند تصویری
كه قرارت را كند در رنگ خود نابود.
درد را با لذت آمیزد،
در تپش هایت فرو ریزد.
نقش های رفته را باز آورد با خود غبار آلود.

مرده لب بربسته بود.
چشم می لغزید بر یك طرح شوم.
می تراوید از تن من درد.
نغمه می آورد بر مغزم هجوم.