تبلیغات

WebYar

وبلاگ ادبیات فارسی - دیوان مرگ رنگ سهراب سپهری(دود می خیزد)

نام شعر: دود میخیزد

دود می خیزد ز خلوتگاه من‌.
كس خبر كی یابد از ویرانه ام ؟ 
با درون سوخته دارم سخن‌.
كی به پایان می رسد افسانه ام؟

ادامه مطلب


دست از دامان شب برداشتم
تا بیاویزم به گیسوی سحر.
خویش را از ساحل افكندم در آب‌،
لیك از ژرفای دریا بی خبر.

بر تن دیوارها طرح شكست‌.
كس دگر رنگی در این سامان ندید.
چشم میدوزد خیال روز و شب
از درون دل به تصویر امید.

تا بدین منزل نهادم پای را
از درای كاروان بگسسته ام‌.
گرچه می سوزم از این آتش به جان ،
لیك بر این سوختن دل بسته ام‌.


تیرگی پا می كشد از بام ها:
صبح می خندد به راه شهر من‌.
دود می خیزد هنوز از خلوتم‌.
با درون سوخته دارم سخن‌.